تبليغاتX
خواب یک ترانه

خواب یک ترانه

...شبی خواب یک ترانه را دیدم مهربانم دعایم کن

http://mylark.blogfa.com

دوستان با وفای خوبم بیان پیشم

+نگارش شده در شنبه 30 آذر1387ساعت23:4توسط حدیث | |

وقتی که خسته ای دیگر بهانه ای برای ماندن نیست

دوستان خوب همیشگی دلم پر از سکوت شده , برای ماندن بهانه نیست , می دانم بی وفا شده ام و دیگر مهمان لبخندتان نیستم

غم ها که گفتن ندارند , پس دیگر نمی گویم...

 

 ...خسته ام

 

روزنه ی کوچکی است برای عبور , وقتی به انتهای جاده زندگی می رسی , وقتی دیگر نائی برای نفس کشیدن نمانده , وقتی تمام خاطره ها کنج سکوت خلوت همیشگی جا مانده , وقتی کسی نیست که محرم خستگیم باشد , دلم به روزنه های نور خوش است شاید گاهی چشممان روشن شد...

نگارش شده در تاریخ 22/5/87 ساعت 22:57

 

نیمه شب تکرار می دارم تمام خاطرات رفته را

گریه هر شب می کشد این رهگذار خسته را

 

می روم با کوله باری از سکوت سینه سوز

تا به کی این غصه می سوزد و می سازد مرا؟

 

هر شب  این غم نامه از سر می کنم

دل نمیابد دلیلی محض من , غم را چرا؟

 

از حدیث عشق پرسیدم که راه عشق چیست؟

گفت می سوزد و می سازد تو را

سروده شده در : 11/11/86

 

پ.ن : من زیر دیوار آرزوها مردم خدایا پیدایم که که جنازه ام بو گرفته , پیدایم کن خدایا...

 

پ.ن : اگر تمایل داشتید برام E-mail  بنویسید قول میدم جواب بدم

 

E-mail : sleep_one_song@yahoo.com

+نگارش شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت9:7توسط حدیث | |

ردساده ی یک لبخند... 

 

دستم به واژه ها نمی رسد , دلم برای یک اوج ترانه لک زده , کسی به گریه هایم نمی گرید

به دنبال رد ساده ی یک لبخند نگاهم تا ابدیت می رود

حتی پروانه های مهربان هم دیگر از پشت پنجره ی سکوتم سرک نمی کشند...

 

از جــام لـــبان اشــک سیرابم

با گریه وناله نیمه شب می خوابم

 

نالیدن واژه را غزل  می فهمد

رنجیست که از ثانیه ها بی تابم

 

تا اوج سراغ غزلم می آید

نا گه به زمین می خورم و بر خاکم

 

در حادثه پنهان نشو ای دوست بمان

من با غزلم ترانه را می کاوم

 

من حادثه ام حضور ناگاه خیال

تصویر شکسته ای به روی آبم

 

بغض ایست گلو گیر نگاه پیرش

بگذر که حدیث دل غزل میبافم

سروده شده در20/5/87 ساعت 13:21

+نگارش شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت11:45توسط حدیث | |

شعر موسیقی روحهای بزرگ و حساس است

                                                         « ولتر»

ص.رت آینه را می بوسم 

 

از واژه های خیس و غزل های خسته بیزارم , دیگر نه نای شاعری دارم , نه شب را تا سحر بیدارم

آنقدر دل به دیوارها بستم , که دستانم از کوبیدن مشت به دیوار ها شکسته اند , بالهای پروازم را بسته اند

حتی در سقف کوتاه قفس هم جائی برای یک اوج کوتاه نیست

دلم را به نگاه گاه گاه آسمان خوش کرده ام

باز هم به معرفت باد , که گاهی به نسیمکی صورتم را می نوازد

باز هم به معرفت باد...

آنقدر تشنه ی نوازشم که صورت آینه را می بوسم!!!

 

صورت آینه را می بوسم

آه ها می کنم و می سوزم

 

در میان تب این آینه ها

پاره های دل خود می دوزم

 

واژه خیس است و غزل ها عریان

چاره مرگ است , که من می پوسم

 

عادتی گشته که از ثانیه ها بگریزم

آه می گویم و صورت آینه را می بوسم

 

سروده شده در 4/5/87 ساعت 00:38

 

پ.ن : نمی دونم چرا این متن با این شعر پشت هم آمدن , شاید احساس سعدی شدن داشتم

 

پ.ن : برای نوشتن نیمه شب وقت ِ خوبیه , برای شاعر شدن , اگر خواب نگاهم را به خاموشی نخواند...

+نگارش شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت10:42توسط حدیث | |

شعر یک قدرت است , یک قدرت حسی و ادراکی که توسط آن معانی و صور گوناگون در بروز خود قوت پیدا می کند.

              « نیما یوشیج »

 

باورتون نمی شه چقدر دلم هوای بارون کرده , دلم می خواد یه دل سیر بباره

دل آسمونم به نباریدن عادت کرده...

هر روز نگاهم به ابرا خشک میشه ولی از یه قطره مهربونی هم خبری نیست

ببار بارون , ببار مهربون , ببار... دلتنگتم به خدا , ببار...

مهربان ببار...

دلم تنگ است

 باران هم که می بارد

غمی باریدنش بیداد

دلم اندوه می خواند

صدای لحظه های ناب بیرنگی

چه ویران میکند دل را

آه باران بی قرارم کن

دلی بی تاب می گرید

دلم تنگ است

دلم فریاد می خواهد

غمی سنگین دلم را می فشارد تنگ

دلم تنگ است

چه بی هنگام می بارد دلم ناگاه

چه غمگین محو تنهایی است

دلم تنگ است

باران هم که می بارد

 

سروده شده : 11/2/85

راستشو بخواهید دیروز کلی Edit کردم تا بتونم تو وبلاگم بزارمش

چون این شعر از اشعار قدیمیمه

+نگارش شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت17:58توسط حدیث | |

شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد

«محمدرضا شفیعی کدکنی»

دوستان خوبم به دل نگیرید از من , اگر شعرم  سر شار از دلتنگی واژه هاست , به نگاه مهربانتان ببخشایید

راه محال... 

 

 

با یاد تو یک حادثه از یک حضور گنگ و لال

هر لحظه می گویم به خود , من رفته ام راه محال

 

دیگر به دیدارم نیا , من دل به دریا داده ام

آری شکوه عشق تو هر لحظه میابد زوال

من در هوس می سوختم , لب بر نفس می دوختم

در بازی گل واژه ها , من خورده ام یک سیب کال

 

دیگر من عاشق نیستم , در دست آتش زیستم

آه این سگ ولگرد را , پنداشتم من یک غزال

 

روزی ز تو بت ساختم , آیینه ام را باختم

وقتی تو بودی در میان , شد قبله ام سوی شمال

 

در لحظه ام پنهان شدی , ویرانیم را جان شدی

این بار هم ویران شدم , آن لحظه ها هم شد خیال

 

دیگر ز من چیزی نماند , از من بجز بودن  نماند

آن لحظه های بودنت , بر گردنم شد یک وبال

 

من ماندم و این واژه ها دیگر نمی خواند تورا

یک حادثه از یک حدیث , از یک حضور گنگ و لال

 

سروده شده در 13/4/87 ساعت 20:26

+نگارش شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت18:12توسط حدیث | |

«شعر رهایی است , نجات است و آزادی»

                                                    (احمد شاملو)

 

 تقدیم به دوستان خوبم

 

آنطرفتر از حضور , یک ترانه ماجراست

دیده های خسته ام , فارق از غم صداســت

 

پشــــت این ترانه ها , عاشقان خســــته اند

در تـــــــب ترانـــــــه ای با دلی نشسـته اند

 

دورتـــــــر ز عاشقان , عابـــــران گمشده

رفـــــــته اند تا عبور , از تـرانــه هم شده

 

من تـرانـه می شوم , پشـت این دریـچه ها

از تـرانــه سوختـم , سـوخـتـنـد غـنـچـه ها

 

آنطرفـتر از حضور , شاپرک نشسته است

بـالـهای بستـه اش , از تـرانـه خسـتـه است

 

ایـن حدیــث هم گذشـت , از تـرانـه از عبور

من تـرانـه می شوم , آنطرفـتـر از حضــــور

 

سروده شده در 25/4/87 ساعت 11:49

+نگارش شده در جمعه 28 تیر1387ساعت23:57توسط حدیث | |

شعر محصول بی تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته است.

(مهدی اخوان ثالث)

                                                                                                                              

یه ترانه دیگه از دلم برای دوستای گلم...

 

جای گل همیشه خالیست... 

 

دل ِ من کنجه حصاره , با یه بغض پاره پاره

میدونی ؟ , دلم گرفته از شبای  بی ستاره

 

دلم از حادثه دوره , گاهی در فکر ِ عبوره

آره من دلم گرفته , از شبی که سوت و کوره

 

گاهی از زندگی خسته ام , گاهی یک گوشه نشستم

گاهی شاعرم ولی نه , دل به یک ترانه بستم

 

من به غصه پا نمیدم , به قفس بها نمیدم

بشه شاید یه غزل گفت , به گلایه را نمیدم

 

میشه از هوس جدا بود , راهیه ترانه ها بود

میشه گاهی به ترانه , نمک خاطره افزود

 

ولی  اینجا که غزل نیست , جای گل همیشه خالیست

به همین سادگی گاهی , دل من حالی به حالیست

 

یه عبوره تازه می خوام , آره من همیشه تنهام

یه غزل پر از عبورم , پر ِ از هجوم غمهام

 

نمیگم تقصیر دل نیست , راه ِ چشماتو بلد نیست

دل من یه عمره تنهاست , پشت دل همیشه خالیست

 

شاعری یه راه تازست , غزلی که بی ارادست

یه ترانه پره ِ دردم , مثل یک حادثه سادست

 

آره من مست غرورم , من یه شاعر صبورم

یه حدیث تازه می خوام , که یه عمره بی عبورم

 

 

سروده شده در 26/3/87 ساعت 11:30

موفق باشید و همیشه شاد

 

+نگارش شده در شنبه 22 تیر1387ساعت16:17توسط حدیث | |

دوستان ِ خوبم این غزل رو با تمام قلبم سرودم و با تمام قلبم تقدیمتون می کنم

امید دارم که به قلبای پاکتون بشینه

دعا کنیم غنچه را ... 

 

خواب ِ ترانه را ببین چه پاک و صادقانه است

با ابر همدلی کنیم , که گریه بی بهانه است

 

بهای ِ شاعری توئی , غزل بگو برای ِ من

بگو برای پنجره , که خانه بی ترانه است

 

بگو به آسمان بگو ,ترانه را صدا کند

برای دیدن خدا افق , که بی کرانه است

 

بیا ببین که باغ هم غزل شده به یاد تو

بگو غزل که بغض هم , درنگ این زمانه است

 

خدا کند که قاصدک دوباره شاعری کند

ببین که عشق قاصدک قشنگ و شاعرانه است

 

دوباره حرف عشق شد , دوباره این دوباره ها

دوباره شاعری شدم , که هق هقش شبانه است

 

بیا ببین که شاعری چه زود می کشد مرا

بیا ببین که بغض غم دل مرا نشانه است

 

دعا کنیم غنچه را که همتی ببایدش

سکوت غنچه دیدنیست  که عشق در میانه است

 

بیا برای رازقی دوباره شاعری کنیم

که این حضور پر هوس حدیث ِ جاودانه است

 

سروده شده در15/خرداد/87

ساعت 21:58

 برای قلب پاک شما

موفق باشید و همیشه شاد

+نگارش شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت0:1توسط حدیث | |

کاش همیشه برای ماندنم بهانه می شدی

با اینکه برای ماندنت بهانه نبوده ام

با اینکه می دانم و می دانی که نمی شود همیشه بود

یا همیشه ماند

نمی دانم در کجای این جاده باید منتظر نگاهت بمانم

پس تا ته این راه را می روم شاید حتی اگر نبینمت رهگذر راهی باشم که تو پیشش از من رفته ای

آری دوست خوبم , همراه همیشه لحظه های من , من همیشه پشت سرت هستم کافیست نگاهت را به عقب برگردانی تا نگاه نگرانم را ببینی

مطمئن باش پشتت خالی نیست

با این که پشت من همیشه خالی می ماند

+نگارش شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت0:3توسط حدیث | |